سردار شهید یونس زنگی آبادی
از وقتی پدرم به رحمت خدا رفت یونس هم کار می کرد هم درسش را می خواند. آن وقت نوجوان بود. قاسم که با یونس با هم یکجا کار می کردند می گفت ظهر یونس همان نیم ساعتی را که وقت استراحتش بود درسش را می خواند. غروب هم ده دقیقه زودتر تعطیل می کرد. می گفت« باید بروم به مادرم سری بزنم. پدرم فوت کرده باید مراقب مادرم باشم.» او با زحمت و مشقت هم کار می کرد هم درس می خواند تا باری از دوش مادر بر دارد.
از زبان خواهر شهید
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 12:59 توسط
|