غزل درد (تقدیم به سید مرتضی آوینی)
ای یکه سوار شرف ای مرد تر از مرد
بالایی من! روح تو در خاک چه می کرد
می گفت: بمان! -عشق چنین گفت که بشتاب-
می گفت: برو! -عقل چنین گفت که برگرد-
دیروز یکی بودم با تو ولی امروز
تو نورتر از نوری و من گردتر از گرد
یک روز اگر از من و عشق و تو بپرسند:
پیغمبرتان کیست؟ بگو درد بگو درد
ای چشم و زبان شهدا هیچ زبانی
چون حنجره ات داغ مرا تازه نمی کرد!
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 17:8 توسط
|