جسم خاكی تا به جان آمیخت انسان می‏شود
عشق تا در جان انسان ریخت ایمان می‏شود
قطره تا جاری شود با رود دریا می‏شود
آدمی تا با خدا پیوست، «چمران» می‏شود
فهم سرّ عاشقی در درس و دانشگاه نیست
حرف جدی كی میان بازی عنوان می‏شود
درد فرمان می‏دهد مردی از امریكای نفس
راهی آوردگاه درد لبنان می‏شود
می‏رسد مردی به استعداد قرنی بی‏شكیب
حامی رزمندگان عشق و عرفان می‏شود
در زمان‏های خطیر و سرزمین‏های خطر
مرد پیدا می‏شود، نامرد پنهان می‏شود
                          بهروز ساقی