ميدان مين
بچهها در ميدان مين قرار گرفته بودند و اگر قدم از قدم برمىداشتند، پودر مىشدند. يكى از بچهها آهسته به برادرى كه نزديكش بود، چيزى گفت كه خندهاش گرفت. بقيه با كنجكاوى و ناباورى دنبال علت بودند، كه يك نفر بلند گفت: برادرا! براى سلامتى خودتون فاتحه معالصلوات.
بچهها نمىدانستند در آن شرايط بخندند يا گريه كنند؛ با زبان بىزبانى مىخواستند بگويند: آخه بابا! ترسى، لرزى، دلهرهاى. انگار نه انگار كه داخل تله افتاده بودند؛ خيال مىكردند در زمين سيبزمينى قرار گرفتهاند.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۸۷ ساعت 17:57 توسط
|